52.و باز هم خرید:دی
من از همدان که میام حریص میشم تو خرید کردن ... نگاه نکن اینجوری پشت هم بنظر زیاد میاد ولی در اصل وقتی تو مدت زمان کم خریده میشه واسه همین زیاد میشه یهویی! فهمیدی چی گفتم مامان؟:*
حالا در هر حال من عاشق خرید واسه دختر گلم هستم ... حتی وقتی نبود هر جا میرفتم باش میخریدم دیگه الان که جای خود داره:)
دیروز رفتیم پاساژ الماس ... هلو کیتی حراج کرده بود و بابا مرتضی اینو واسه زمستون دیگه ت خرید گلکم:*

کیدزی هم یه سری چیزاییش رو حراج کرده بود و این عروسک رو با قیمت خیلی کم خریدم ... لازمش نداشتم ولی چون ارزون بود خریدم ... حالا شایدم کادوش دادم شایدم نگهش داشتم:)

شب رفتیم خونه ی عمه فاطی و کلی از محمد و حتی مهرداد که واسه خودش هم کلاس میذاره دل بردی:*
امروز صبح رفتیم پاساژ گلستان و چرخیدیم و هیچی ندیدم ... بعد رفتیم نی نی سالن ... خاله تهمین از سایت واچار یه خونه ی اسباب بازی گرفته بود که خوشم اومده بود ولی بابا گفتش اینترنتی نخر و میریم فروشگاهش که به ضررش و به نفع تو تموم شد:)) یه سری لباسهای مادرکر ش حراج بود که منم برای آینده ت لباس تو خونه ای گرفتم و واسه سارافونی که عمو شهروز اینا آوردن زیر سارافونی و 3 تا هم زیر دکمه دار برات گرفتم :) مبارکت باشه گلکم:*



دیگه لباس عیدت تکمیل شد ... چون احتمالا دیگه تا عید تهران نمیایم :(
مامانبزرگه رفته بود مشهد و اینو برات سوغاتی آورد ... اردکه راه میره و آهنگ میزنه و نور داره و تخم هم میذاره:دی کلی باهاش حال کردی:)



52.و باز هم خرید:دی
